نشست "نسبت علم و فناوری با تولید ملی و اشتغال" به همت گروه اقتصاد علم مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و مرکز تحقیقات اقتصادی دانشگاه  الزهرا روز چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ در سالن گردهمایی این دانشگاه برگزار شد.

دکتر بهروز شاهمرادی، عضو هیأت علمی گروه پژوهشی اقتصاد علم مرکز به عنوان یکی از سخنرانان حاضر در این نشست،  به  بررسی پیشرفت اقتصادها به سمت تنوع و یا تخصص از منظر شاخص پیچیدگی اقتصادی پرداخت. وی در ابتدا گفت: از آنجایی که یکی از معیارهای سنجش رشد یک کشور GDP  است، آیا می توان دو کشور مختلف را که در یکی قسمت اعظم GDP از نفت است و در دیگری از تنوع تولیدات داخلی بدست می آید مقایسه کرد؟ واقعیت این است که رشد اقتصادی این دو کشور یکسان نیست.

دکتر شاهمرادی با بیان اینکه شاخص پیچیدگی اقتصادی در سال ۲۰۱۶ به عنوان بهترین روش تخمین رشد و توسعه اقتصادی کشورها انتخاب شد، افزود: بررسی دیدگاه پیچیدگی اقتصادی در سال ۲۰۰۶ توسط یک تیم ترکیبی از دانشگاه MIT و هاروارد شروع شد و در حال حاضر سازمان ملل از این شاخص در  مصورسازی داده ها استفاده می کند.

وی گفت: آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد، در سال ۱۷۷۶ با نوشتن کتاب "ثروت ملل"، به این مسئله پرداخت که چرا بعضی کشورها ثروتمند هستند و بعضی فقیر. در آن زمان فاصله بین فقیرترین و غنی‌ترین کشور ۴ برابر بود، در حالی که امروز این فاصله به بیشتر از ۲۵۶ برابر رسیده است. اینکه چرا این اختلاف با این بزرگی در جوامع اتفاق افتاده، طوری که هر روز کشورهای غنی، غنی تر و کشورهای فقیر، فقیر تر می شوند، طبق دیدگاه اقتصادی به عوامل تولید، مثل نیروی کار، سرمایه انسانی، زمین و خود سرمایه ارتباط دارد.

عضوی هیأت علمی مرکز عواملی دیگری را با توجه به شاخص پیچیدگی اقتصادی برشمرد و توضیح داد: طبق این شاخص، قابلیت ها و تواناهایی یک کشور در سه سطح بررسی می شود؛ سطح کلان، شامل زیرساختارها که با پول و سرمایه تأمین می شوند، سطح میانی یا مدیریت و سطح خرد که در برگیرنده دانش و مهارت است و بخصوص این سطح، مبین تبعیض درآمدی بین کشورها می باشد. بین دانش و مهارت نیز، این مهارت یا همان دانش ضمنی است که تمایز بیشتر را ایجاد می کند، چون دانش در دانشگاه ها عموماً تحصیل می شود. این شاخص می گوید که ترکیب موفق و بهینه ی دانش و مهارت می تواند منجر به دانش مولد شود.

وی در خصوص اقتباس فناوری و مشکلات بدست آوردن آن افزود: به دلیل سختی قابلیت انتقال دانش ضمنی، بدست آوردن فناوری نیز دشوار است.

دکتر شاهمرادی در ادامه با اشاره به تئوری نفر-بایت یا بنگاه-بایت که معیاری است برای نشان دادن حداقل میزان دانش و مهارتی که هر فرد می تواند داشته باشد، بیان داشت: مثلاً برای تولید آب معدنی ممکن است به ۵ نفر-بایت دانش و مهارت احتیاج باشد، در حالی که برای تولید محصولی مثل لپ تاپ، به صداها نفر-بایت دانش و مهارت متنوع نیاز است. طبق این دیدگاه، با یک مدیریت درست و تعداد نفر-بایت های زیاد و متنوع می توان محصولات پیچیده تری تولید کرد.

وی با بیان اینکه با استفاده از شاخص پیچیدگی اقتصادی می توان به محاسبه دانش مولد یک جامعه، بررسی دانش و مهارت آن و رصد قابلیت های مولد در اقتصاد پرداخت، تصریح کرد: اگر ساخت یک محصول مشخص نیازمند نوع خاصی از قابلیت ها یا نفر-بایت ها باشد، در صورت وجود آنها، می توان به آن محصول دست پیدا کرد و در نتیجه دانش مولد جامعه را محاسبه کرد. طبق این طبقه بندی، تولید محصولات فراگیر (مثل موتور چهارچرخ که همه کشورها، قابلیت تولید آن را دارند) و یا تولید محصولات با شاخص پیچیدگی بالا (مثل هواپیما) نشان دهنده میزان توانایی، دانش و مهارت های مختلف می شود و به این ترتیب هم کشورها و هم محصولات تولیدی را می توان با این شاخص دسته‌بندی کرد. بر این اساس، هر کشوری بتواند محصول با دانش و مهارت پیچیده‌تری (به لحاظ تنوعی) تولید کند، رتبه بالاتری دارد.

وی در ادامه با نمودارهای آماری، قدرت بازگویی اقتصاد توسط این شاخص را نمایش داد و  به بیان نتایج استفاده از آن در ایران پرداخت. طبق این آمار و بررسی ها، در سال ۲۰۱۴، رتبه ایران در منطقه، شانزده بوده و علت آن تولید محصولاتی است که به طور میانگین تعداد ۲۴ رقیب در دنیا داشته است. همچنین دکتر شاهمرادی در خصوص پیشنهاد استراتژی لازم برای پیشرفت کشورها بر طبق این شاخص گفت: کشورها باید بر اساس قابلیت های موجود خود به تولید محصول بپردازند.

عضو هیأت مدیره مرکز در انتها با نشان دادن نقشه های مختلفی از تمرکز و تعداد صنایع و محصولات کشورها در سال های مختلف، به بررسی شاخص پیچیدگی آنها پرداخت و آمار ایران را با بقیه کشور ها مقایسه کرد.