به گزارش روابط عمومی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، سومین نشست از سلسله نشست های تبیین مفهوم ترویج علم، عصر روز شنبه بیست و نهم مهر ماه در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور برگزار شد. مباحث مطرح شده در نشست سوم شامل دو موضوع انقلاب های علمی و ترویج علم با سخنرانی دکتر مصطفی مهرآئین، عضو هیأت علمی مرکز و مفهوم ترویج علم با رویکرد جامعه شناختی با سخنرانی دکتر محمدامین قانعی‌راد، مدیر گروه پژوهشی علم و جامعه مرکز بودند.

در ابتدا، دکتر مهرآئین در جهت تکمیل بحث های صورت گرفته در نشست دوم که در مردادماه برگزار شد، گفت: گزاره اصلی در نشست قبل این بود که علم ارتباطات، یا در واقع مدل های ارتباطی، به ترویج علم و انتقال دانش به جامعه کمک کرده است، از این جهت علم ارتباطات به معرفت‌شناسی نیز کمک می کند. حال دو سئوال ایجاد می شود: معرفت‌شناسی چه کمکی به علم ارتباطات می کند؟ جامعه‌شناسی علم چطور؟ ترویج علم یعنی متخصصان در ارتباط با مردم قرار بگیرند. این بحث ها و طرحِ مدل های ارتباطی، هم ریشه در اتفاقات عینی دارند و هم برآمده از تحولات علمی هستند.وی افزود: اتفاق اصلی، ورود مدل های ارتباطی به دنیای علم است.

عضو هیأت علمی مرکز در ادامه، موضوع بحث خود را توضیح کمک های معرفت‌شناسی و جامعه شناسی علم به ترویج آن با استفاده از ایده گسست در علم، عنوان کرد و به عنوان مقدمه به معرفی مدل های ارتباطی و تأثیر آنها در ترویج علم پرداخت. وی گفت: اولین بار مدل های ارتباطی از روی خطوط تلفن کپی‌برداری شدند. بر این اساس، "شانون" در سال ۱۹۴۸ یک مدل مکانیکی، شامل فرستنده، سیگنال های انتقالی و گیرنده، ساخت. این مدل شانون، که مدل مادر شناخته می شود، مدل اولیه ارتباطات بود و در حال حاضر به عنوان مدل اولیه ترویج علم نیز محسوب می گردد. یعنی عالمان یا متخصصان، دانش را به سمت مخاطب می فرستند و مخاطب هم، به عنوان گیرنده، ازآن دانش استفاده می کند. در مدل "لاسوِل"، عناصری مانند آغازگر ارتباط، محتوای منتقل شده، ابزار انتقال یا نوع رسانه، مخاطب و تأثیر ایجاد شده بر وی، به عنوان عناصر مهم در فرآیند ارتباطی مطرح شدند. "برلو" نیز در مدل خود، با اضافه کردن ۲۰ آیتم‌ به عناصر مطرح شده در مدل لاسول، پیچیدگی بیشتری ایجاد کرد؛ طوری که مباحث، جامعه‌شناختی‌تر شد. مثلاً در مدل او، مهارت های ارتباطی، گرایش های فکری و نظام شناختیِ آغازگرِ ارتباط (فرستنده یا منبع اطلاعات) و اینکه در چه نظام اجتماعی و فرهنگی زندگی می کند، اهمیت دارد.

وی با بیان اینکه بحث ترویج علم در جهان بر اساس این مدل های ارتباطی ساده شکل گرفته، بیان داشت: در مدل اول ترویج علم، با نام مدل "کمبود"، کسانی که متولی علم هستند به صورت خطی، آموزشی و پدرسالارانه به باسواد کردن مردمی که نقصان دانش دارند و به آن بی توجه هستند چرا که نمی دانند علم چیست، کمک می کنند. ایرادات وارد بر این مدل، نادان فرض کردن مردم، ایجاد گفتمان پدرسالارانه و جایگاه نخبه‌گرایانه برای اهل علم و از بین برنده توان مردم برای ورود به مباحث عمومی بود که منجر به شکل‌گیری مدل بعدی به نام مدل "گفتگویی" شد.

دکتر مهرآئین با تأکید بر اینکه هدف از مدل های مورد بحث، استفاده از آن مدل های ارتباطات در ترویج علم است، گفت: این مسئله با اعتقاد به اینکه خود علم از دید معرفت‌شناسانه و هم جامعه‌شناختی، ماهیت ارتباطی دارد، مخالف است.

وی در مورد مدل گفتگویی گفت: در این مدل، علاوه بر اعتقاد به اشتراک اطلاعات با مردم، دانشمندان وعالمان باید خود را جای مخاطبان بگذارند و محتوای انتقالی را بر اساس نیازها و گرایش های مردم و سطوح مختلف دانش آنها انتخاب کنند؛ یعنی در این مدل، مروجان علم ابتدا با مردم وارد گفتگو می شوند و بر اساس آن، انتقال اطلاعات صورت می گیرد. در مدل بعدی با نام مدل "مشارکت"، مداخلات از پایین به بالا اتفاق می افتد و با مدل های ارتباطی قبل فاصله ایجاد می شود، به این ترتیب که مردم، محققان و سیاستگذاران همه با هم به بحث و گفتگو می پردازند و سپس فعالان در حوزه ترویج علم، با کمک مردم برنامه های ترویجی خود را تنظیم می کنند. این مدل از مدل گفتگویی دموکراتیک‌تر است و به منطق ارتباطی علم نزدیک‌تر. مدل "متخصصانِ عامی"، به عنوان مدل چهارم، مردم را در سطح عوام، متخصص در نظر می گیرد و در این مدل ریشه های آغاز دانش در مردم دیده می شود. در مدل پنجم با نام "مدل شبکه ای"، عناصر ارتباطی علم آنقدر زیاد است که اگر این عناصر را به مشروعیت بشناسیم، تفکیک دوگانه بین اطلاعات علمی و غیر علمی از بین می رود و همه ابعادی که بیرون از علم و مرتبط با مردم تلقی می شده، جز شبکه علم محسوب می شوند. با این دیدگاه، علم تبدیل به یک process می شود که در بستر اجتماع اتفاق می افتد. "درگیری مردم با علم" و "شِفِر"، دو مدل آخر هستند که به مدل شبکه ای شباهت دارند.

دکتر مهرآئین در ادامه به استدلال های موجود در اهمیت ترویج علم پرداخت و گفت: طبق نظر "هیلگارتنر" ترویج علم در بهترین حالت، ساده‌سازی علم است و در بدترین حالت باعث ایجاد آلودگی و اختلال در علم می شود؛ این ساختار رابطه، تا حدی در راستای قدرت حرکت می کند و یک گروه نخبگی را مسلط بر مردم نگه داشته و از این جهت پیامدهای سیاسی دارد. "بالتیتود" در مقاله خود دیدگاه مثبت‌تری نسبت به ترویج علم دارد. او معتقد است میزان اعتماد جامعه به دانشمندان به‌شدت تنزل پیدا کرده و دلیل آن وابستگیِ دانشمندان به دولت ها و شرکت های خصوصی است. برای همین ترویج علم را ابزاری می داند که می تواند این نگاه منفی را از بین ببرد. استدالال دیگر او این است که ترویج علم به تقویت بعد ارتباطی علم با علوم دیگر کمک می کند، چرا که در ذات علم، ویژگی multidisciplinary بودن وجود دارد. از طرف دیگر، ما در جهان رسانه ها زندگی می کنیم و این کانال های ارتباطی، علم را عمومی کرده اند و امروز، ترویج علم جز فرآیند طبیعی گردش اطلاعات در جهان محسوب می شود. او همچنین به این موضوع اشاره می کند که کمبود دموکراسی موجود در گفتگوی بین مردم، سیاستگذاران و دانشمندان را می توان با انتقال بحث ها به حوزه عمومی برطرف کرد.

استدلال های فایده‌گرایانه (انتقال مهارت ها به مردم برای زندگی بهتر)، اقتصادی (جوامع پیشرفته، مردمِ با مهارت های علمی بیشتر و در نتیجه تولید ثروتی بالاتر دارند)، فرهنگی (علم میراث کلیدی مشترک بشر است) و دموکراتیک (هر چه تصمیمات مهم کشورها علمی‌تر باشند، کارآمدتر خواهند بود)، جز استدلال های "آزبورن" در اهمیت ترویج علم هستند که توسط دکتر مهرآئین توضیح داده شدند. از جمله استدلالهای آخری که وی از دیگران نقل کرد، شکل‌گیری حمایت مردم از علم، تبدیل جهان به جهان بهتر، اخلاقی و محاسبه‌گر شدن جهان و ایجاد انگیزش های فردی بودند.

عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در ادامه به موضوع مورد بحث خود که کمک های معرفت‌شناسی و جامعه شناسی علم به ترویج علم و ارتباطات است پرداخت و گفت: اگر طبق تعریف "کنت" و "لدرمن"  بپذیریم علم مجموعه ای از حقایق، نظریه ها و روش ها است که در متون درسی امروزی گردآوری شده و یا شیوه ای از دانستن و شناخت است، و همچنین قبول کنیم که طبق نظریه "شاپین"، این شیوه شناخت و مجموعه روش ها، یک فرآیند اجتماعی و فرهنگی هستند، آنگاه خلق دانش در موقعیت های بسته و شرایط اجتماعی خاص اتفاق می افتاد و حتی به محیط های بسته تر آزمایشگاهی و کلاس ها محدود می شود. سئوال اینجاست که اگر علم را اینطور موقعیت‌مند فرض کنیم، چطور می توانیم ماهیت جهانی و جایگاه عام آن را حفظ کنیم؟ چگونه می توان آن را دوباره مثل تعاریف گذشته جهانی کرد؟

به عقیده دکتر مهرآئین، متفکرانی مثل "برونو لتور و مایکل کالون"، "روبرت وسنو"، "رندال کالینز" و "نیکلاس لِمن" می توانند به پاسخ این سئوال کمک کنند. وی گفت: لتور و کالون با استفاده از استعاره "سفر علم" در مقایسه با "ارتباطات علم"،  سه ویژگی برای علم قائل می شوند که به کمک آنها علم می تواند سفر کند، یعنی اگر علم بتواند بسیج منابع کند، میانجی و واسطه برای انتقال (سفر) و دانشِ اوزان و مقادیر (مترولوژی) داشته باشد می تواند سفر کند. برای انتقال، علم باید از حالت گزاره به ماده تبدیل شده و در نمونه ها و متون، ابزارها، تکنولوژی و سخنرانی ها (به عنوان میانجی های علم) وارد شود. از این جهت باید تعاریف ذهن‌گرایانه را کنار گذاشت و با عینی‌گرایی، نگاه مادی به علم داشت تا علم با این مابه‌ازاءهای تجربی منتقل شود یا به عبارتی، سفر کند. در نهایت، برای بسیجِ این منابع است که به کمک مترولوژی نیاز داریم و به این ترتیب استاندارهای مناسب برای خلق و چرخه دانش ایجاد می شود. با در نظر گرفتن این مسئله، موقعیت های محلی، به عنوان یک نهاد مدرن، که شرط ضروری تولید علم بودند، شرط لازم برای انتقال آن نیز می شوند. از این دیدگاه، یک ارتباط قوی بین علم، روش و شناخت علمی با کنش های خاکی، موقعیت‌مند، شبکه ای از توافق ها و مبتنی بر استاندارها، نظام ها، ابزارها، نمونه ها و آزمایشگاه ها وجود دارد.

دکتر مهرآئین در ادامه توضیح داد: در مدل وسنو، که برگرفته از دیدگاه های دو متفکر قبل از وی (شامل روش تطبیقی و نظریه مفهوم دولت و دولت‌محوری) است، تولید علم و معرفت باید در سه سطح دنبال شود، شرایط محیطی، بافت های نهادی در سطح پایین و زنجیره های کنش. از نگاه وسنو تولید علم در جامعه مبتنی بر وجود لحظات گسست تاریخی است، نه به شکل فرآیندهای متعارف معمول! در بقیه لحظات، بازتولید یا ترویج علم اتفاق می افتد. وی انقلاب علمی را حاصل گسست ها می داند. او اعتقاد دارد وظیفه منابع علمی برای تولید علم این است که منابع استخراج شده در جامعه را به سمت خود بکشند، چرا که نهاد علم وابسته به جامعه است. شکل‌گیری علم و معرفت اصولاً اجتماع‌بنیان هستند و برای همین نهادهای علمی باید در ارتباط با شرایط محیطی باشند. از طرف دیگر شرط ماندگاری و مشروعیت علم نیز در پذیرش آن توسط جامعه است. زنجیره های کنشی که بین تولیدکنندگان و مخاطبان ایجاد می شوند، سمت و سوی علم را تعیین می کنند و از این منظر زنجیره های درونی نهادهای علمی در ترویج علم اهمیت دارند. وسنو درباره محتوای علمی می گوید تمام گزاره های علمی و معرفتی، افق اجتماعی دارند و وابسته به جامعه هستند، چرا که غیر از این، علم به امر انتزاعی و غیرقابل فهم تبدیل می شود. از طرف دیگر باید به مقتضیات علم هم توجه شود تا علم ماندگار بماند. پس فرآیند ترویج تا حدودی، و نه به طور کامل، اجتماعی و مردم‌بنیان است.

عضو هیأت علمی در انتهای سخنرانی خود، با وارد شدن به مباحث معرفت‌شناسی، به توضیح تولید و ترویج علم در گسست های تاریخی پرداخت و گفت: از نگاه متفکرانی مثل برونو لتور و مایکل کالون، علم آزمایشی و موقت است و در نتیجه مفهوم سفر در ذات گزاره های علمی وجود دارد. ویژگی موقتی و آزمایشی بودن علم به نظریه ها معطوف نمی شود، بلکه صفاتی هستند که به پارادایم ها نسبت می دهیم. با این دیدگاه، وابستگی علم به تاریخ، اجتماع، زمان، مردم و نهادها مشخص می شود. پارادایم ها به ما نشان می دهند که علم یک فرآیند دائمی رابطه است، روابطی که هم درون دانش، بین گزاره ها و بین نظریه وجود دارد و هم بین دانش و عواملی مثل اجتماع، زمان، مردم و نهادها.

در انتها این نشست، بعد از جلسه پرسش و پاسخ، از دکتر مصطفی مهرآئین با اهدای لوحی از طرف معاوت پژوهشی مرکز تقدیر شد.