سمینار زنانگی/مردانگی و تحول ساختار دانش و فرهنگ، روز یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۹۷، با حضور دکتر فهیمه نظری، جامعه‌شناس و دبیر سمینار، دکتر زهرا محققیان، استادیار پژوهشکده مطالعات قرآنی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، اسماعیل خلیلی، پژوهشگر و دبیر گروه جامعه‌شناسی علم و معرفت، دکتر آمنه میرخوشخو، دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران، دکتر نعمت الله فاضل، انسان شناس و دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دکتر یعقوب موسوی، دانشیار دانشکده جامعه شناسی دانشگاه الزهرا و سمانه معظم، پژوهشگر در زمینه معرفت زنانه در ایران، به عنوان ارائه دهندگان مقاله در سالن جلسات مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و با هدف بررسی زنانه یا مردانه بودن دانش و فناوری، پیامدهای آن و تاثیر آن در فرهنگ و معرفت ذهن ایرانی برگزار شد.

این سمینار که از برنامه‌های میز مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نواوری مرکز بود، در دو پنل صورت گرفت و حاصل تلاش یک ساله دو گروه جامعه‌شناسی علم و فناوری انجمن جامعه‌شناسی ایران و گروه پژوهشی علم و جامعه مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور است.

دکتر فهیمه نظری، دبیر سمینار در ابتدای با اشاره به نحوه شکل‌گیری ایده موضوع سمینار گفت: به اعتقاد پژوهشگران مسائل اجتماعی و فرهنگی این تفکر وجود دارد که عصر حاضر یک عصر زنانه است و از قرن حاضر به عنوان قرن زنانه یاد می‌کنند. این موضوع حتی در ایران هم مطرح شده و با توجه به دلایل و شاخص‌های بیان شده، طرفدارانی دارد.

وی افزود: با توجه به وجود رویکردهای مختلف به این موضوع، سال گذشته فراخوانی برای ارسال مقالات داده شد و در نهایت شش مورد که جنبه‌های مختلف این رویکرد را پوشش می‌دهند برای ارائه در این سمینار در کمیته علمی انتخاب شدند.

بحران هویت ایران در رویارویی با غرب

اولین سخنران این سمینار، اسماعیل خلیلی، به ارائه مقاله خود با نام دگردیسی ماهیت فرهنگی ایران و بحران هویت (خلاصه جستار درباره نسبت معرفت با هویت و هویت جنسی در ایران معاصر) پرداخت. وی به عنوان طراح موضوع این سمینار، در ابتدا به بیان ضرورت و اهمیت برگزاری آن اشاره کرد و گفت: با توجه به اینکه در سطح جهان طرح بحثی پیرامون زنانه بودن هزاره سوم صورت گرفته، باید مشخص کنیم چه اتفاق یا رویدادی باعث شکل‌گیری این تفکر شده است.

خلیلی افزود: اگر این طرح بحث به دلیل قرار گرفتن زنان در منصب قدرت است، نمی‌توان از زنانه شدن زمان سخن گفت، بلکه باید این مسئله را در فرهنگ یا معرفت جستجو کنیم. در واقع صرفِ جابه‌جایی قدرت میان زنان و مردان کفایت نمی‌کند که هزاره سوم را زنانه بخوانیم.

دبیر گروه جامعه‌شناسی علم و معرفت در خصوص وضعیت مشابه در ایران اظهار کرد: ما از میانه دوران ناصرالدین شاه وارد چالش‌های کلان و ژرف در داخل خود و در تعریف نسبت خود با جهان بیرون شده‌ایم. چگونگی تشکیل دولت در ایران و سئوال راجب هویت، از جمله مسائل مهمی هستند که در این دوران مطرح شده است. به نظر می‌رسد تمامی متفکران توافق دارند که آنچه در امر هویت در ایران جاری است، امتداد و صور بروز بحران هویت است و نه نیل به نوعی از هویت مستقر.

وی در خصوص دلایل مختلفی که باعث ایجاد این بحران هویت در ایران شده، به مهمترین آن اشاره کرد و بیان داشت: ما در رویارویی با غرب مدرن دچار این وضعیت شدیم. وضعیتی که در آن از نظر معرفتی قادر به بنا نهادن بنیادهایی برای تاسیس دولت و هویت نیستیم.

خلیلی درباره تلاش‌های صورت گرفته برای بازسازی این هویت در تاریخ ایران گفت: در ساحت زبان، سبک عراقی بود که در آن نوعی از هویت ایرانی تعریف و نوعی از رابطه ما با جهان و هستی بازسازی شد.

وی در قسمت دیگری از سخنرانی خود به میترائیسم به عنوان ناقوسی یاد کرد که در طول تاریخ از سه هزار سال پیش تا امروز به صدا درآمده و بنیاد ادیان خاورمیانه بخصوص سه دین توحیدی اسلام، مسیحیت و یهودیت را ایجاد می‌کند. خلیلی توضیح داد: از طرف دیگر در غرب پدیده‌هایی مثل افلاطون و ارسطو امکان‌پذیر گشتند، اما در فرهنگ ایران، میترا کانون تعیین همه چیز شده و آن پدیده‎ها در فرهنگ ما ممکن نشده اند.

وی در انتهای سخنرانی خود خاطر نشان کرد: به نظر من چالش موجود در ایران، در تلاش است که زنانگی خود را از دست بدهد و مردانگی جهان غرب را تقلید و بازسازی کند. موفقیت یا عدم موفقیت این مسئله، از سویی به توانایی معارف ایرانی در ساخت زبان برای امتداد خود وابسته است و از سوی دیگر به وضعیت غرب و سرنوشت نبرد روح میترائیستی و عقل مدرن بستگی دارد.

تحول ساختارهای جوامع از مادرسالاری به پدرسالاری

دکتر محققیان به عنوان سخنران بعدی با اشاره به موضوع مقاله خود، "تنوع ساختارهای فرهنگی قرآن در مقوله زنانگی"، به بررسی مباحث زنانگی و مردانگی از زاویه قرآن‌پژوهانه و درون-قرآنی پرداخت.

وی در مقدمه گفت: شواهد و یافته‌هایی که توسط علوم دو قرن اخیر مانند انسان‌شناسی، مردم‌شناسی، اسطوره‌شناسی، باستان‌شناسی و علوم این چنینی پیدا شده، نشان‌دهنده تحول ساختارهای جوامع از مادرسالاری به پدرسالاری هستند. روانشناسانِ تحلیلی بر این باورند که علت وجود جنگ، فساد و کشتار در جهان امروز، فاصله گرفتن از شاخص‌های دوران مادرسالاری است. آنها معتقدند راه اصلاح جامعه امروز، بازگشت به این شاخص‌ها و توجه به روان ناخودآگاه انسان و قسمت زنانه وجود است.

در ادامه دکتر محققیان درباره اهمیت درک زبان قرآن گفت: با توجه به این واقعیت که ما در یک جامعه دینی زندگی می‌کنیم و شالوده وجودی ما بر پایه دین و عوامل مذهبی شکل گرفته است، چگونگی فهم این کتاب مهم است. بنده معتقدم ما باید بر اساس یافته‌های علوم امروزه به بازخوانی جدیدی از قرآن رو بیاوریم و فهم خود را اصلاح کنیم.

وی افزود: اگرچه قرآن در لایه ظاهری، تحت یک نظام مردسالار و تحت سلطه یک تفکر مردسالار شکل گرفته و تفسیر شده، اما مطابق با یافته‌های علوم جدید ما می‌دانیم که می‌توان شاخص‌های دوران مادرسالاری را در قرآن پیگیری کرد.

استادیار پژوهشکده مطالعات قرآنی در انتهای ارائه خود به بیان مثال‌هایی از شاخص‌های مادرسالاری در قرآن پرداخت و گفت: قرآن در رابطه با مسئله زن و زنانگی سه روش را بکار برده است. اول اینکه شاخص‌های دوران مادرسالاری را در حد اقتضای فرهنگ، زنده کرده است، یعنی توجه انسان را به کارکردهای زمین به عنوان مادر کبیر جلب می‌کند. دوم، هستی و اجرام طبیعی را به واسطه اندام‌های بیولوژیک زنانه توصیف می‌کند. با توجه به این دسته از آیات می‌توان به این نتیجه رسید که اندام‌های بیولوژیک زنان نه تنها عیب و نقص تلقی نمی‌شوند، بلکه خداوند به ارزش و جایگاه والای آنها در شکل‌گیری و پیدایش جهان اشاره کرده و به این ترتیب اهمیت آنها را نشان داده است. همچنین اینکه خداوند مرتباً پیامبر و مسلمانان را به امور معنوی ارجاع می‌دهد، در حقیقت نوعی زنانگی را ترویج می‌کند. با این وجود، مفسران که تحت تفکر مردسالارانه زندگی می‌کردند، این آیات را عمداً یا سهواً ندید گرفته‌اند و بیشتر روی قسمت‌های مردانه قرآن مانور داده‌اند. 

وی خاطر نشان کرد: بنابراین مسئله زنانگی از دید قرآن جدی بوده و هم در محتوای آن به بحث گذاشته شده و هم در عملکرد خداوند دیده می شود.

تاثیر مفهوم زنانگی بر فرآیند تولید دانش و مباحث روش‌شناسی

"امکانیت روش‌شناسی زنانگی در علوم انسانی و اجتماعی" عنوان مقاله سوم بود که توسط نویسنده آن، دکتر میرخوشخو، ارائه شد. وی با بیان اینکه در صحبت از دانشِ مبتنی بر زنانگی و مردانگی، تفاوت‌های جنسیتی روی آن دانش تأثیر می‌گذارد، گفت: در این رابطه این سئوال مطرح می‌شود که آیا این تفاوت‌های جنسیتی، ذات‌گرایانه و بیولوژیکی است یا متاثر از روابط اجتماعی میان زنان و مردان است؟

دکتر میرخوشخو در پاسخ به سئوالات مطرح شده و تاثیر دو مفهوم زنانگی بر فرآیند تولید دانش و مباحث روش‌شناسی، بیان داشت: اگر دانش امری غیرجنسیتی است و ربطی به مرد یا زن بودن ندارد، آنوقت باید نشان دهیم که دانش کنونی به خصوص دانش اجتماعی، بدون توجه به ساحت اجتماعی که متشکل از دو جنس مرد و زن است، به ایراد فرامین، قوانین، تحلیل‌ها و اسلوب‌هایی پرداخته که نسبتی با آن اجتماع به عنوان یک پدیده منزوج و مزدوج ندارد.

وی با توضیح اینکه دانش اجتماعی محصولی فارغ از ایده‌ها، ارزش‌ها و تجربه‌های اعضای جامعه نیست، تصریح کرد: از زمانی که علوم اجتماعی و حتی علوم طبیعی، ادعای علم بی‌طرف یا علم ناب را داشتند، دهه‌ها می‌گذرد و دیگر کسی نمی‌پذیرد علم و دانش فارغ از ارزش‌های اعضای جامعه مورد پژوهش  باشد. ارتباط میان دانش و ارزش در فرآیند تولید دانش، مسئله ای بود که پوزیتیویست به عنوان یک مولفه مورد تاکید قرار داد و همین ارتباط مورد توجه و نگاه مستقیم زنان در مباحث روش‌شناسی قرار گرفت.

وی در ادامه به کتاب ساندرا هاردینگ، فیسلوف علم و فمینیست آمریکایی، با عنوان "فمنیسم و روش‌شناسی" اشاره کرد و گفت: هاردینگ در این کتاب بیان می‌کند که تجربه زنان در مسئله‌مند کردن و نیز طراحی پژوهش برای زنان حائز اهمیت است. او در صدد است از تجربه زنان در فرآیند شکل‌دهی پژوهش استفاده کند تا کاربردپذیری آن را برای زنان و در خدمت اجتماع زنان بیشتر کند. از نظر هاردینگ، هر جامعه متشکل از یک اجتماع است، اجتماعی از انضباط‍‌ها، آزمایشگاه‌ها و تصورات که همچون سایر اجتماعات فرهنگی، ارزش‌ها و منافعی را به اشتراک می‌گذارد. وی معتقد است که بنیان‌های علم و دانشِ کنونی بر مفروضات مردمدارانه، اروپامحور و بورژوازی برقرار است که تنها یک پهنه فرهنگی محدود در میان کلیت فرهنگ علمی را نمایندگی  می‌کند.

دکتر میرخوشخو همچنین با بیان دید فلسفی‌تر هلن لونگینو، فیلسوف دیگر علم، به بررسی کتاب او با نام "علم به مثابه دانش اجتماعی" پرداخت و اظهار داشت: بحث لونگینو نسبت به هاردینگ کمتر فمنیستی است و بیشتر بر تحلیل‌های فلسفی استوار است. او عینیت را به عنوان پروسه‌ای اجتماعی و فرآیندی می‌داند، چراکه عینیت بیش از آنکه صفت یا عامل معرفتی فرد باشد به ویژگی‌های یک جامعه یا اجتماع علمی نظر دارد. ترجیحات ذهنی و نیز ارزشهای اخلاقی و سیاسی، مواردی هستند که در تشکیل معیارهای معرفتی در علم نقش ضروری را ایفا می کنند.

وی در انتها گفت: مسئله اساسی در بحث روش‌شناسی و زنانگی این نیست که مردانه بودن دانش کِی و چگونه محقق شد. دانش و معرفت چیزی هم‎پایه اخلاق یا منش نیست که صفت زنانه یا مردانه داشته باشد. دانش به طور کلی امری اجتماعی است و از به اشتراک گذاشتن ایده‌ها، تجارب، اولویت‎های ذهنی، مسئله‌ها و معیارهایی ایجاد می‎شود که دانشمندان و پژوهشگران از هر نوع نژاد، جنس، مذهب و قوم، برای درک کامل پدیده‌ها استفاده می‌کنند.

در پنل دوم سمینار "زنانگی/مردانگی و تحول ساختار دانش و فرهنگ"، دکتر نعمت الله فاضلی، انسان‌شناس و دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دکتر یعقوب موسوی، دانشیار دانشکده جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا و سمانه معظم، پژوهشگر در زمینه معرفت زنانه در ایران، به ارائه سخنرانی و مقاله خود پرداختند.

زنانگی به مثابه نوعی از آگاهی

دکتر فاضلی در سخنرانی خود با عنوان "زنانه شدن معرفت در ایران معاصر"، آشنایی‌زدایی کردن از یکی از فرآیندهای عمومی تغییر و تحول در ایران معاصر را هدف آن عنوان کرد و گفت: رویکرد این بحث از نگاهی است که پیتر برگر و توماس لاکمن در کتاب "برساخت اجتماعی واقعیت" داشتند. در این کتاب، معرفت به مجموعه آگاهی‌هایی اتلاق می‌شود که انسان‌ها در فرآیند زندگی روزمره آن را شکل می‌دهند. با توجه به دیدگاه برگر، فرهنگ، جهان‌های زندگی و یا زندگی روزمره را می‌توان معانی مختلف معرفت دانست.

وی افزود: با این دیدگاه، زبان، یعنی آنچه برای تبدیل کردن جهان به واژه‌ها و کلمات استفاده می‌شود، اهمیت دارد.

دکتر فاضلی در ادامه با اشاره به موضوع بحث خود، زنانه شدن را به عنوان یک پروسه و نه یک حادثه تعریف کرد و توضیح داد: بنده معتقدم در ایران معاصر، زنانه شدن نوعی "فرافرآیند" است، بدین معنا که باعث ایجاد فرآیندهای کوچک دیگر می‌شود. از طرفی باور دارم که اصلی‌ترین گفتمانی که جهان معاصر ایران را تشکیل داده و تمام مسائل ما باید حول آن تعریف شود، گفتمان تغییر است؛ پس برای فهم جامعه و فرهنگ معاصر باید ازچگونگی روخداد گفتمان تغییر، مولفه‌های آن و روابط این مولفه‌ها صحبت کنیم. از این جهت باید گفت در گفتمان تغییر فرهنگ معاصر ایران، فرافرآیندِ زنانه شدن به طور قاطع تمام ارکان زندگی اجتماعی و تجربه‌های زیسته انسان ایرانیِ معاصر را به صورت بنیادین دگرگون کرده است.

وی بیان داشت: هیچ چیز در ایران معاصر تغییر نمی‌کند مگر آنکه با عامل جنسیت و زنانگی همنشین شود. به عبارت دیگر، تا زمانی که دین، دانش، تکنولوژی، شهرنشینی و موارد دیگر با عنصر جنسیت و زنانگی تلفیق نشوند، نمی‌توانند در دنیای فرهنگ، زیست‌جهان، زندگی روزمره و یا به تعبیر دقیق‌تر "تجربه زیسته انسان ایرانی"، نفوذ کنند و ردپای خود را به جاگذارند. از این جهت بزرگ‌ترین مشکلِ دین، حکومت و نیروهایی که درصدد ایجاد اقتدار و سیطره در ایران بودند، زنان بودند.

 دکتر فاضلی با بیان اینکه زنانگی را نوعی آگاهی، تخیل، فهم و تصور اجتماعی از زندگی می‌داند، اظهار کرد: البته نه اینکه زنانگی با بیولوژی و امری ماده مرتبط نباشد اما من معتقدم که زنانگی آن آگاهی و افقی است که باعث تأثیرگذاری می‌شود و امکان تغییررا فراهم می‌کند. منظور از این آگاهی، آگاهی نظری یا علمی نیست؛ بلکه نوعی آگاهی و شناختی است که با وجوه عاطفی و احساسی ما اجین شده و تفکیک‌ناپذیر است و به طور وجودی احساس، اندیشه، عمل و حضور ما را هدایت می‌کند و شکل می‌دهد و نوعی از زیست‌پذیری را ممکن می‌کند. بنابراین زمانی که از زنانگی صحبت می‌کنم کاری به مونث و مذکر بودن ندارم.

دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی درباره این آگاهی زنانه که به معنای نوعی آگاهی وجودی است، گفت: این آگاهی همراه با فرآیندهای دیگر اتفاق افتاده است، فرآیندهایی مثل گسترش شهرنشینی. ماهیتِ شخصیت شهری تهران، گرایش بیشتری به تجربه‌های وجودی جدیدی دارد که آگاهی زنانه در محور و کانون آن قرار می‌گیرد؛ آگاهی‌های زنانه‌ای که امکان ایجاد توجه بیشتر به وجود، بدن، غرایز، زیبایی، تربیت، سلامت، تعامل، مراقبت و عشق را فراهم می‌آورد.

وی درانتهای سخنرانی خود گفت: زنانه شدن آگاهی در ایران معاصر، باعث تغییر کیفیت زندگی شده و ما در صدوپنجاه سال گذشته در حال زیستن این فرآیند بوده‌ایم. زنان با ایجاد تغییر مویرگی و زیرپوستی در کیفیت زندگی، باعث پدیدار شدن و شکل گرفتنِ احساس، وجدان، حالات و روحیات جامعه می‌شوند. در این فضاست که بنده از زنانه شدن فرهنگ و معرفت صحبت می‌کنم.

دوئالیسم کاذب زنانگی/مردانگی

در ادامه، دکتر موسوی با اشاره به موضوع سمینار که به تعبیر وی بررسی نقش وسهم زنان در تولید علم و معرفت است، گفت: این دوگانگی زنانگی/مردانی ذاتی نبوده بلکه دوگانگی عرضی و تبعی است، این مسئله در علوم اجتماعی پذیرفته نیست که امری را ذاتاً زنانه یا مردانه تلقی کنیم.

وی افزود: به تعبیر شریعتی، این دوئالیسم کاذبی است.

دکتر موسوی با بیان اینکه سئوال مورد مناقشه و بحث این است که جایگاه زنان در معرفت کجاست، تصریح کرد: در مطالعات جامعه‌شناسی گروه‌های اجتماعی مختلف، مشکلات و مسائل زنان به عنوان یک موضوع اجتماعی و موضوع تحقیقات قرار دارد. از طرف دیگر بنده معتقدم اینکه زنانگی را به عنوان یک چارچوب معرفتی ببینیم و یا زنانه و مردانه دیدن واقعیت اجتماعی، از نظر فنی، علمی و آکادمیک مشکل‌زا است.

دانشیار دانشکده جامعه‌شناسی دانشگاه الزهرا درباره یک دوگانگی پذیرفته شده گفت: در زنانه دیدن مسائل با مفهوم بررسی مسائل و مشکلات، نقش و سوژگی زنان و معرفت‌شناسی که مبتنی بر سوژگی زنان می‌باشد، می توان وجود این دوگانگی را پذیرفت.

وی در انتها اظهار کرد: در جامعه‌شناسی معرفت زنانه و یا زنانگی معرفت، باید این مسئله را به صورت کیفی و کمی بررسی کنیم که ما با دوره جدیدی از دانش و تولید علم روبرو هستیم که زنان در آن آگاهانه حضور دارند، مشارکت می‌کنند و حساسیت نشان می‌دهند. در واقع، علم و معرفت زنانه نوعی از برساخت‌هاست که به اقتضای ملزومات امروز می‌باشد.

سخنران پایانی این سمینار سمانه معظم بود که به بررسی بحث اسطوره و وضعیت زنان ایرانی در آستانه وارد شدن به مدرنیته پرداخت.

شایان ذکر است در انتهای هر دوپنل جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد.