دکتر آرش موسوی، عضو هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد به تشریح دیدگاه‌های خود در باره موضوع علم و فناوری در ایران پرداخت. به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، دکتر موسوی در این مصاحبه که با تیتر «بدون علوم پایه ، توسعه سیاسی ممکن نخواهد بود» درصفحه ۸ شماره مورخ ۳۰ خرداد ماه ۱۳۹۶ منتشر شده است تاکید کرد: علم کالایی عمومی است و به همین دلیل بخش خصوصی تمایلی برای سرمایه گذاری در آن ندارد. خلاصه ای از این گفتگو برای اطلاع مخاطبان تنظیم شده است که پیش رو دارید:

رویارویی ایرانی‌ها با علم و تکنولوژی چندان ساده و بی‌دردسر نبوده است. در سال‌های اخیر سخن از بومی‌سازی علوم- چه انسانی و چه تجربی- رفته است. به نظر شما تا چه اندازه می‌توان به تولید علم بومی امیدوار بود؟

در باره علم بومی دیدگاه‌های متنوعی مطرح شده است. در یک سر افرادی هستند که معتقدند صفر تا صد علوم را باید در داخل کشور و با اتکا بر منابع سنتی خودمان تولید کنیم. در سر دیگر افرادی حضور دارند که به اصطلاح اهل کپی- پیست هستند. اینها در برابر علم دنیا تعبد دارند و به هر گونه خلاقیت بومی با دیده تردید می‌نگرند و آن را با برچسب غیرعلمی رد می‌کنند. در میانه این دو سر افراطی هم دیدگاه‌های معتدلی می‌توان یافت اما سر و صدای افراطی‌ها مثل همیشه بلند است و مجالی برای شنیدن صداهای معتدل باقی نمی‌گذارد.

به نظر بنده، علم بومی علمی است که استانداردهای علم روز دنیا را داشته باشد منتها ناظر بر مسائل بومی باشد یعنی چه به لحاظ روش شناختی چه از نظر محتوایی قابل ارایه در مجامع علمی بین‌المللی باشد اما موضوع اصلی خود را از متن موضوعات داخل کشور اخذ کرده باشد. در حال حاضر در کشور بحران‌های زیادی وجود دارند که نیازمند راه‌حل علمی هستند از قبیل؛ بحران آب، مسائل زیست محیطی، مسائل مرتبط با توسعه اقتصادی کشور، مسائل متعدد اجتماعی و غیره.

بسیاری از مناقشاتی که بر سر چند و چون مفهوم توسعه در ایران رخ داده، به تفاوت تلقی‌ها از علمی بودن یا علمی نبودن گزاره‌های اقتصادی بر می‌گردد. آیا اقتصاد واقعا علم است؟

اگر نگاه ما از علمی بودن یک حوزه از دانش نگاهی پوزیتیویستی باشد، به سختی می‌توانیم علوم اجتماعی موجود را علمی بدانیم. پوزیتیویسم نحله‌ای در فلسفه علم است که علوم طبیعی را الگویی برای سایر علوم از جمله علوم اجتماعی می‌داند. با وجود این، اکثر فیلسوفان علوم اجتماعی از اواسط قرن بیستم به بعد فاصله‌گذاری روشنی با دیدگاه‌های پوزیتیویستی در خصوص علوم اجتماعی به نمایش گذاشته‌اند و دیدگاه نرم‌تری را در این زمینه اتخاذ کرده‌اند. در حال حاضر نظرگاهی که درباره نظم‌های موجود در جهان اجتماعی غلبه دارد این است که این نظم‌ها ذاتا ضعیف‌تر و استثنابردارتر از نظم‌های طبیعی هستند.

وقتی از «اقتصاد علم» سخن می‌گوییم، منظورمان چیست؟

اقتصادِ علم عضوی از خانواده علم‌پژوهی و شاخه ای از علم اقتصاد است که به وجوه اقتصادی پدیدار پیچیده می‌پردازد. اقتصاد علم شانه به شانه معارفی همچون فلسفه علم، جامعه‌شناسی علم و روانشناسی علم می‌ساید و علاوه بر این فرزندی نوظهور در دامان علم اقتصاد نیز هست. شاخه‌های تخصصی علم اقتصاد همچون اقتصاد رشد، اقتصاد مالیه و غیره چندی است که نظاره‌گر گسترش روز افزون این منطقه در علم اقتصاد بوده‌اند.

بسیاری علم را به عنوان یک «کالای عمومی» در نظر می‌گیرند که پس از تولید، همگان می‌توانند از آن استفاده کنند بدون پرداخت هزینه. از طرف دیگر، برخی تولیدات تکنولوژیک، مانند آنتی بیوتیک‌ها به دلیل نداشتن بازدهی اقتصادی از گردونه تولید کنار گذاشته می‌شوند. تا چه اندازه می‌توان علم را به مثابه کالایی عمومی در نظر گرفت؟

در نظر گرفتن علم به مثابه کالای عمومی یکی از مهم‌ترین مکاتب در قلمروی اقتصاد علم به شمار می‌رود. استدلال مطروحه در این مکتب را می‌توانیم به این شکل خلاصه کنیم:

(١) مکانیزم بازار اساسی‌ترین سازوکار سازمان بخشی به جامعه مدرن است. (٢) فرآیند تولید علم مصداق دیگری از مکانیزم کلی بازار است: علم یک کالاست که در «بازار ایده‌ها» خرید و فروش می‌شود. (٣) کالای علم از خاصیت‌هایی برخوردار است که آن را از کالاهای عادی متمایز می‌سازد. تولید علم کالایی تقسیم ناپذیرو  فرآیندی همراه با ریسک است و تملک عواید ناشی از تولید آن برای بازیگران بخش خصوصی به شکل بهینه امکان پذیر نیست. علاوه بر این جلوگیری از سرریز و انتقال آزادانه علم به خارج از مرزهای یک بنگاه خصوصی و ایجاد مانع برای استفاده آزادانه دیگران از آن فرآیندی هزینه بر است. (٤) خاصیت‌های پیش گفته ویژگی‌های شناخته شده نوعی از کالا هستند که اقتصاددانان آن را «کالای عمومی» می‌نامند. (٥) کالاهای عمومی از جمله علم توسط بخش خصوصی و مکانیزم‌های بازار تولید نمی‌شوند وظیفه حکومت است که تولید و عرضه آن را به عهده بگیرد و با سیاستگذاری به جبران شکست بازار در تولید علم بپردازد.

برآوردها نشان می‌دهد چیزی در حدود یک چهارم تولید ناخالص داخلی (GDP) امریکا، در دانشگاه‌های این کشور تولید می‌شود. ایران تا چه اندازه در ایجاد ارتباط میان علم و تکنولوژی با اقتصاد موفق بوده است؟

متاسفانه خیر. دلایلی معمولا برای این عدم توفیق مطرح می‌شوند مثل اینکه دانشگاهیان برج عاج‌نشین هستند و توجهی به رفع نیازهای صنعت ندارند. یا اینکه بخش صنعت برای حل مسائل خود از دانشگاه‌ها کمک نمی‌گیرد.

با توجه به اصل مرسوم در اقتصاد؛ تولید‌کننده‌ها باید بر مزیت نسبی‌ای تکیه کنند که در تولید کالا یا خدماتی خاص دارا هستند؛ آیا در تولید علم هم می‌توان به چنین اصلی قایل بود؟

تاکید گذاشتن بر مزیت نسبی در نهاد علم با عنوان «تخصص‌گرایی» شناخته می‌شود که به مثابه ارزش آکادمیک در مجامع علمی است شاخه‌ها و زیرشاخه‌های علم آنچنان توسعه پیدا کرده که برای موفقیت فردی و جمعی در علم باید اصل تمرکز در یک حوزه خاص را برای سال‌های طولانی رعایت کرد. خصوصیت «همه‌چیز دانی» که زمانی در تاریخ علم به عنوان نوعی ارزش تلقی می‌شد (و البته هنوز در کشور ما گاه سایه‌ای از آن دیده می‌شود) در دنیای امروز دیگر محلی از اعراب ندارد و دانستن همه‌چیز حتی در یک حوزه تخصصی بسیار خاص زمان و انرژی زیادی می‌برد.

مزیت نسبی ایران در اقتصاد علم چیست؟ آیا حوزه علمی خاصی هست که بتوان به سیاستگذاران علمی کشور برای تمرکز روی آنها توصیه کرد؟

برخی حوزه‌های دانش در کشور ما مثل پزشکی و پیراپزشکی به خاطر وجود «نیاز واقعی» رشد خوبی داشته‌اند و می‌توانند در عرصه جهانی رقابت‌پذیری خوبی از خود به نمایش بگذارند. در مهندسی‌ها نظیر مهندسی عمران و معماری هم ظرفیت‌های خوبی در کشور شکل گرفته است.

تعداد مقالات منتشر شده در ایران نشان می‌دهد توجه به علوم پایه بسیار کمتر از علوم مهندسی بوده و ایران در زمره یکی از ٥ کشور جهان در تربیت مهندسین قرار دارد. آیا بدون توجه به علوم پایه می‌توانیم از توسعه در کشور سخن بگوییم؟

پژوهشگران با اتکا بر یک مدل خطی از نحوه ارتباط علوم بنیادی با علوم کاربردی و با نوآوری‌های تکنولوژیک از اهمیت این علوم دفاع می‌کنند. که این دفاع با نوعی چاشنی عاطفی یا ارجاعات تمدنی-تاریخی همراه می‌شود و اهمیت وجودی علوم بنیادی را نشان می‌دهد. در نقطه مقابل این الگو ، الگوی دیگری است که گاه از زبان سیاستگذارانی که درباره تخصیص منابع مالی به علم در کشورهای در حال توسعه تصمیم می‌گیرند، شنیده می‌شود. از این منظر بحران‌های دست به گریبان یک کشور در حال توسعه آنچنان عمیق و فوری و منابع مالی انچنان محدودند که مجالی برای پرداختن به موضوعات «لوکس» همچون علوم و تحقیقات بنیادی باقی نمی‌ماند. از دید اینان سرمایه‌گذاری در علوم و تحقیقات بنیادی را می‌توان به جوامع مرفهی واگذار کرد که منابع مالی قابل توجهی برای این کار در اختیار دارند.

راه سومی هم هست،گرچه تاثیرگذاری علوم و تحقیقات بنیادی بر فرآیند رشد اقتصادی معمولا از نوع تاثیر مستقیم، بی‌واسطه و خطی نیست، اما برای توسعه ضروری‌اند. این علوم نقشی شبیه به زیرساخت‌های حمل و نقل کشوری ایفا می‌کنند که برای فعالیت اقتصادی بخش خصوصی ضروری‌اند اما به دلیل برخورداری از خصوصیات کالاهای عمومی، بخش خصوصی تمایلی برای سرمایه‌گذاری در آن ندارد. درنتیجه دولت مسئول حمایت از این علوم است.

علوم بنیادی موتور محرکه این عقلانیت هستند و صرفنظر کردن از آن به معنای صرفنظر کردن از فرآیند طولانی مدت توسعه سیاسی خواهد بود. علاوه بر این، علوم و تحقیقات بنیادین و دستاوردهای ویژه آنها به شکل‌گیری خصوصیاتی همچون «غرور ملی» کمک می‌کنند که معادلی در فرهنگ علوم اقتصادی ندارند اما به لحاظ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از اهمیت بالایی برخوردارند.

به نظر شما سرمایه‌گذاری عظیم ایران در زمینه آموزش عالی در دو دهه گذشته، چه نتایجی برای نهادِ علم ایران به دنبال خواهد داشت؟

میان عرضه و تقاضا در بازار علم کشور بر هم خورده است. عرضه به‌شدت تقویت شده اما تقاضا به آن اندازه وجود ندارد. می‌توانیم امیدوار باشیم که فرآیند توسعه صنعتی در کشور کلید بخورد و حرکت اقتصاد به سمت یک اقتصاد دانش‌بنیان، تقاضای واقعی برای علم به وجود بیاورد. در غیر این صورت باید منتظر پیامدهایی از جمله بحران بیکاری گسترده نیروهای تحصیلکرده، مهاجرت مغزها و غیره باشیم.

 

متن کامل مصاحبه